اسرائیل از اساس بی اساس1
6. زمانی که مشخص شده بود انگلستان قرار است سرپرستی فلسطین را به عهده بگیرد یهودیان، وزیر خارجه وقت انگلستان"بالفور" را تحت فشار قرار می دهند و از او می خواهند در قبال دریافت کمک های مالی یهودیان، بیانیه ای را بنفع خواسته آنها(تشکیل سرزمین اسرائیل در فلسطین) صادر نماید.
7. در نهایت بالفور اعلام می کند: دولت انگلستان ایجاد یک وطن ملی یهود را در فلسطین با نظر مساعدت می نگرد.
8. این اعلامیه از نظر حقوقی فاقد مشروعیت بود و هیچگونه مبنایی نداشت، لذا برای مشروعیت بخشیدن به آن، اعلامیه بالفور را در حکم قیمومت فلسطین که برای انگستان تنظیم شده بود،درج نمودند.
(اما مسئله ای که وجود دارد اینست که این اعلامیه کاملا مخالف وظایف کشور سرپرست خصوصا نسبت به سرزمین های گروه الف است. لذا اگرچه که در حکم قیمومت قرار گرفته باشد باز هم فاقد مشروعیت و وجاهت قانونی است.)
9. در نتیجه طبق حکم قیمومت فلسطین، دولت انگلستان موظف می شود که دو هدف زیر را محقق نماید:
الف) کمک به استقلال رسیدن فلسطین
ب) تشکیل وطن ملی یهود
10. نظام قیمومت به همراه احکام قیمومت کشورهای سرپرست ،ذیل معاهده ورسای به تصویب جامعه ملل در می آید. بظاهر از نظر بین المللی مشروعیت پیدا می کند و کشورهای سرپرست موظف می شوند که به مفاد حکم قیمومت خود عمل نمایند.
11. به علت مخالفت شدید و اعتراض گسترده فلسطینیان به این تصمیمات و دخالت های کاملا نامشروع مجامع بین المللی نسبت به تعیین تکلیف در امور داخلی یک سرزمین و حتی تصمیم به تجزیه و تقسیم آن میان فلسطینیان و یهودیان،انگلستان را وادار نمود تا بیانیه ای صادر نماید.
12. دولت انگلستان اعلام می دارد:
الف) تشکیل وطن ملی به معنای تشکیل کشور یا حکومت اسرائیل نیست!
ب) جامعه ملل بر اساس حکم قیمومت، انگلستان را مجبور به انجام چنین وظیفه ای کرده است!
13. بعد از این است که یهودیان وارد فلسطین شده و شروع به خریداری اراضی حاصلخیز فلسطینیان می کنند.
14. بعد از جنگ جهانی دوم(1939) در واقع برنامه هیتلر برای اخراج یهودیان به تحریک خود یهودیان بوده است، تا آنها بیشتر به سمت فلسطین مهاجرت کنند. چرا که یهودیان اولا حاضر نبودند کشورهای اروپایی را رها کنند و ثانیا آنچنان تعصب مذهبی هم نداشتند که بخواهند به خاطر آن به فلسطین مهاجرت نمایند.
15. انگلستان در طول مدتی که سرپرستی فلسطین را به عهده داشت رفتاری دوگانه از خود نشان داد. گاهی از فلسطینیان حمایت می کند و گاهی از اقدامات اسرائیل. اما بعد از جنگ جهانی دوم ، یهودیان متوجه می شوند که دیگر انگلستان برای آنان کاربرد ندارد و از این پس، به طرف امریکا متمایل می شوند و آنان نیز نظر مساعد نشان می دهند.
16. در نهایت انگلستان در سال 1948 عملا اعلام می کند که دیگر نمی تواند حکم قیمومت را اجرائ نماید. لذا موضوع به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارجاع می شود.
17. مسئله در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح می شود و دو دیدگاه در مورد فلسطین پیشنهاد شد:
دیدگاه اقلیت(ایران و برخی کشورهای عربی) معتقد بودند که حداقل در این سرزمین یک نظام فدرال، برخواسته از فلسطینیان و یهودیان تشکیل شود.
دیدگاه اکثریت(غربی ها و امریکا) که نسبت به تجزیه سرزمین فلسطین پافشاری داشتند.
18. نهایتا شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه 181 را در سال1948 صادر می کند و بر اساس آن طرح تجزیه فلسطین به مورد اجرائ گذاشته می شود!
19. بر اساس این قطعنامه، علی رغم آنکه 70% جمعیت این سرزمین را اعراب تشکیل می دانند و فقط 30% جمعیت را یهودیان، و یهودیان نیز صرفا توانسته بودند 10% سرزمین فلسطین را اشغال کنند،اما تجزیه به صورت زیر انجام شد:
- 56% سرزمین اسرائیل و فقط 44% از فلسطین در اختیار اعراب قرار می گیرد.
این قطعنامه که کاملا ظالمانه بود و فاقد مبانی حقوقی( چراکه سازمان ملل اساسا صلاحیت تقسیم یک سرزمین را ندارد) همان موقع نیز با مخالفت شدید اعراب مواجه می شود.
20. در سال 1949 کنت برنادو از طرف سازمان ملل، به علت اعتراض شدید اعراب به این قطعنامه، به فلسطین می آید. فرستاده سازمان ملل نظر اعراب را تایید می کند که به همین دلیل یهودیان وی را ترور می کنند.
21. به علت آنکه فلسطینیان به قطعنامه 1948 عمل نکردند، یهودیان نیز مفاد قطعنامه را نقض می کنند. در نهایت میان آنان در سال 1949 جنگ در می گیرد که نتیجه آن تصرف 80% از سرزمین های فلسطین توسط یهودیان می شود.